امیر بی گزند به قلم صبا سروین
پارت پنجاه و سوم :
داخل ماشین نشستم و با سری افتاده و روبه پایین گفتم: باشه.
لرزش بدنم بیشتر شد و انگار آخرهای توانم بود. آخرهای رَمَقَم.
دو دستش روی فرمان بود و به نقطهای نا معلوم زل زده بود.
نفسهایش سنگین بود. حرکاتش کند بود.
به نیمرخش نگاه کردم و خیره شدم؛ ناجور بر دلم مانده بود، مرد روبهرویم....
انگار داغش به جانم نشسته بود!
با نگاه به روبهرو، صدایش ضعیف و آرام به گوش رسید.
-
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

صبا سروین | نویسنده رمان
خدا نکنه آرا جانم
۱۲ ساعت پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
خدا نکنه، مرسی از حمایتهای قشنگت آرا🫂♥️
۱۲ ساعت پیشمهسا
0من همچنان منتظر عاقبت این پیرمرد بی شرف وحافظ عستم
۲ روز پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
مونده، صبور باشید
۲ روز پیشمهسا
0مرگ براش کمه صبا جون یه عاقبت وحشتناک براش بزار واینکه همه بفهمن چکار کرده
۲ روز پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
چشم قشنگم
۱۲ ساعت پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
صبور باشید
۱۲ ساعت پیشراز
0از بس غصه خوردم هر چی پارت میبینم میخوام دق کنم واسه عشقشون
۲ روز پیشمهسا
0به خدا چند روزه اینقدر ناراحتم اگر این اتفاق افتاده شوهرم مسخرم میکنه میگه رمانه خوبه سریال نبود وگرنه دیونه می شدی گفتم من انگار توی رمانم به خدا و با تمام وجودم این مصیبت رو درک کردم
۲ روز پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
عزیز دلم، غمانگیره حق داری ولی درست میشه
۱۲ ساعت پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
خدا نکنههه
۱۲ ساعت پیشلیلا
0حافظ اینجوری خودش رو توجیه کرد که امیر علی هم این بی آبرویی رو می کرد ولی اون هیچوقت اینجوری بی شرفی نمیکرد اگه نیلو حافظ رو می خواست پا پس میکشید
۲ روز پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
دقیقا، ادم گناهکار خودش رو توجیه میکنه!
۱۲ ساعت پیشالی
0الهی که حاج باباش و حافظ بیشرف جلو چشاش پر پر بشن
۲ روز پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
ایشالا
۱۲ ساعت پیشفاطمه
0می دونی از حافظ متنفرم و از حاج باباش متنفر تر و بیزار تر.حافظ از اول پا پس کشیده بود ولی ب خاطر حرف اون پیرمرد،این کار رو کرد و خدا می دونه حاجی با خانجون چی کارا ک نکرده تو گذشته.همه این کارا فقط واسه اینکه همیشه حرف ،حرف خودش باشه
۲ روز پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
یکی از دلایل اصلی حرفش گذشتهش با خانجونه
۱۲ ساعت پیشفاطمه
0یعنی امیرعلی با وجود اینکار نیلوفر چطور میتونه شک نکنه کاسه ای زیر نیم کاسس 🥲
۲ روز پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
شک میکنه
۱۲ ساعت پیشراز
0به خدا بانو صبا قلبم شده عین قلب پدرام یکی در میون میزنه از بس غصه خوردم واسه عشقشون حتی دلم نمی کشه فحش حافظ و پدربزرگه بدم
۲ روز پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
دور از جونت خدا نکنه، درست میشه♥️🫂
۱۲ ساعت پیشZ.k
0وای یک لحطه تمام تنم یخ کرد قلب تیر کشید از این همه جفا در حق نیلو عزیزم😭😭
۲ روز پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
غمانگیزه، حق داری
۱۲ ساعت پیشعظیمه
0با هر کلمه ای که میخونم دلم میخواد حافظ و حاج بابا رو خفه کنم
۲ روز پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
حق داری
۱۲ ساعت پیشسرو
0ای وای از زبون من نمی افته آخه اینقدر مصیبت زیاده که زبونم قفل میکنه و هیچی به مغزم نمیرسه تایپ کنم
۲ روز پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
حقم داری سرو نازنینم♥️
۱۲ ساعت پیشسرو
1آخه من الان چی بگم خدایی بیاید کمک من هرچی فحش و ناسزا بلدیم بار این پیرخرفت بکنیم خوب بابا این دوتا هم رو میخوان بذار بهم برسن تو که خدا نیستی که حرفت یکی باشه و نباید رو حرفت حرف بزنن
۲ روز پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
ننیفهمه که، خرفته!
۱۲ ساعت پیشDarya
0نمیدونم واقعا چی بگم انقدر که ریختم بهم بیچاره نیلوفر چه مصیبت وحشتناکی سرش اومده 💔
۲ روز پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
واقعا اره
۱۲ ساعت پیشفاطی
0صبا جون تروخدا پارت هدیه بده دل تو دلم نیستت
۲ روز پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
۱۵ تا کامنت کامل شد قشنگم. پارت تا چند دقیقه دیگه آپلود میشه😍🤌
۲ روز پیشزهرا
0صبا لطفاا یه پارت بهمون هدیه بده
۲ روز پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
عزیز دلم، توی اطلاعیه گفتم چیکار کنید♥️
۲ روز پیش
لطفا صبر کنید...

آرا
0وای الهی بمیرم برات نیلوفر بیچاره خدا لعنتت کنه حافظ 😭